تبلیغات
آرامگاه عشق
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

پر پرواز...قاصدکی تا دیار معرفت

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 

صبح روزی ، پشت در می آید و من نیستم

قصه دنیا به سر می آید من نیستم

 

یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند

کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم

 

خواب و بیداری  خدایا بازهم سر می رسد

نامه هایم از سفر می آید و من نیستم

 

هرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبود

روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم

 

در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز

شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم

 

بعد ها اطراف جای شب نشینی های من

بوی عشق تازه تر می آید ومن نیستم

 

بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم


نوشته شده توسط :Nasi
جمعه 13 خرداد 1390-06:25 ق.ظ

پسرک ...
ارضا نشد !
بیرون کشید از رابطه ...

دخترک امّا


...

باردار شده بود ...
از خاطـــــــره!!!

"کوروش ضیغمی"


نوشته شده توسط :Rasool19
یکشنبه 5 شهریور 1391-11:20 ب.ظ

شب سردی است، و من افسرده.

راه دوری است، و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده.



می کنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند زمن آدم ها.

سایه ای از سر دیوار گذشت،

غمی افزود مرا بر غم ها.



فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی.



نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر، سحر نزدیک است.

هر دم این بانگ برآرم از دل:

وای، این شب چقدر تاریک است!



خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟



مثل این است که شب نمناک است.

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من، لیک، غمی غمناک است



سهراب سپهری


نوشته شده توسط :Rasool19
سه شنبه 10 مرداد 1391-01:41 ب.ظ

از انسان ها غمی به دل نگیر

زیرا خود نیز غمگینند

با آنکه تنهایند

ولی از خود می گریزند...

زیرا به خود و به عشق خود

و به حقیقت خود شک دارند!
س
پس دوستشان بدار

اگرچه دوستت نداشته باشند...


نوشته شده توسط :Rasool19
سه شنبه 3 مرداد 1391-03:32 ب.ظ

باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می کنم

من می توانم می شود ، آرام تلقین می کنم

با عکس های دیگری تا صبح ، صحبت می کنم

با آن اتاق خویش را ، بیهوده تزئین می کنم

سخت است اما می شود ، در نقش یک عاقل روَم

نه شب دعایت می کنم ، نه صبح نفرین می کنم

حالم نه اصلا خوب نیست ، تا بعد بهتر می شوم

فکری برای این دل ِ تنهای غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین

خود را برای درک این ، صدبار تحسین می کنم

از جنب و جوش افتاده ام ، دیگر نمی گویم به خود

وقتی عروسی می کند ، آن می کنم ، این می کنم!

هرچه دعا کردم نشد ، شاید کسی آمین نگفت

حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم



نوشته شده توسط :Rasool19
جمعه 30 تیر 1391-10:08 ق.ظ

خودت خواستی که من مجبور باشم
برم جایی که از تو دور باشم
تو پای منو از قلبت بریدی
خودت خواستی که من اینجور باشم

خودت خواستی که احساسم بشه سرد
خودت خواستی کاریم نمیشه کرد

می دیدم دارم از چشمات میفتم
مدارا کردم و چیزی نگفتم

برام بودن تو بازی نبود و
به این بازی دلم راضی نبود و

از اول آخرش رو می دونستم
تو تونستی ولی من نتونستم

برات بودن من کافی نبود و
حقیقت این که می بافی نبود و

دارم دق می کنم از درد دوریت
میخوام مثل تو شم اما چه جوری



نوشته شده توسط :Rasool19
پنجشنبه 29 تیر 1391-11:56 ب.ظ

بر سنگِ مزار...

 الا ..ای رهگذر !منگر چنین بیگانه بر گورم:

چه می دانی، چه می جویی، در این کاشانه ی عودم؟

چِه سان گویم؟ چِه سان گریم؟ حدیثِ قلبِ رنجروم؟

از این خوابیدن در زیر ِ سنگ و خاک و خون خوردن.

نمی دانی! چه می دانی، که چیست منظورم؟

 

تن ِ من لاشه ی فقر است و من زندانی ِ زورم!

کجا می خواستم مردن؟! حقیقت کرد مجبورم!

 

چه شبها تا سحر عریان، بِسوز ِ فقر لرزیدم!

چه ساعت ها که سرگردان، به ساز ِ مرگ رقصیدم!

از این دورانِ آفت زا،چه آفت ها که من دیدم!

سکوتِ زجر بودو مرگ بودو ماتم و زندان.

هر آن باری که از شاخسار چیدم.

 

فتادم در شبِ ظلمت، به قعر ِ خاک پوسیدم.

ز ِ بس که با لب ِ محنت، زمین ی فقر بوسیدم

 

 

کنون کز خاکِ غم پر گشته این صد پاره دامانم.

چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پا شیده شد جانم؟

چرا بیهوده این افسانه ها ی کهنه برخوانم؟

ببین پایانِ کارم را و بستان دادم از دِرهم

که خونِ دیده، آبم کردو خاکِ مرده ها نانم

 

همان دَهری که با پستی بسندان کوفت دندانم !

به جرمِ اینکه انسان بودم و می گفتم:انسانم!

 

ستم خونم  بنوشیدو بِکوبیدم به بدمستی

وجودم حرفِ بی جایی شد اندر مکتبِ هستی

شکست و خرد شد،افسانه شد روزم به صد پستی

کنون..ای رهگذر!در قلب این سرمای سرگردان

 

به جای گریه: بر قبرم ، بکش با خونِ دل دستی:

که تنها قسمتش زنجیر بود از عالمِ هستی

 

 

نه غمخواری، نه دلداری، نه کس بودم در این دنیا

در عمقِ سینه ی زحمت، نفس بودم در این دنیا

همه بازیجه ی پول و هوس بودم در این دنیا

پرو پا بسته، مرغی در قفس بودم در این دنیا

به شب های سکوتِ تیره بختی ها

سرا پا نغمه ی عصیان، جرس بودم در این دنیا

 

به فرمانِ حقیقت رفتم اندر قبر، با شادی

که تا بیرون کشم از قعرِ ظلمت نعشِ آزادی

----

بدترین لحظه زندگیم پارسال همین موقع وقتی داداشت خبرفوتت رو داد بود!

همیشه به یادتم آجی...

روحت شاد...

---

اگه دوست داشتید خاطره ای از خودتون با یاسمین تو نظرات بنویسید!



نوشته شده توسط :Rasool19
سه شنبه 27 تیر 1391-12:18 ق.ظ

باز هم باریدباران تنهایی

                           بر خاک خاطره هایم

در غبار باران!

به یاد می آورم

که شکستی

دل شیشه ای را...

 

بوی نم

زنده می کند

خاطره های مرده را...



نوشته شده توسط :Rasool19
سه شنبه 20 تیر 1391-12:04 ق.ظ

تمام سهم من از دنیای تو

 

جز غم و اندوه و باورهای خیالی چیزی نبود

 

پس خداوندا سهم من از شادیهایت کجاست؟



نوشته شده توسط :Rasool19
سه شنبه 20 تیر 1391-12:02 ق.ظ

در دیاری که میکشن پروانه را...

در همان جایی که دست آدمیان...

بوی خونابه نفرت میدهد

من همین جا...

در طلسم زمان,

جان میدهم

و عاشقانه میسرایم

شعری از عشق

با بیتی از خون...


نوشته شده توسط :Rasool19
جمعه 16 تیر 1391-12:31 ق.ظ

روزای دلخوشی بی تو سر اومـــده...

تو نیستی و من پیرم در اومـــــده...

من دورم از تو و این غصه کم که نیست...

هی گریه میکنم دست خودم که نیست ...

هــــــــی فکر میکنم ، به چشمهای تو...

هیچوقت نمیرسه هیچکی به پای تو...

خداحافظ رفیق خوب دیــــــروزم...

دیگه خوشبخت ، خوشبختی به پای من نمیسوزی ، به پای من نمیســــوزی...

خداحافظ تو که میری از این غربت ، حلالم کن اگه بد بودم این مدت...

خداحافظ به این زودی بدون من تو نابودی ، خداحافظ که از اول توهم یک اشتباه بودی...

حلالت میکنم هرچی ازم داری...

یه دنیا رو به این دستا بدهکاری...

حلالت میکنم دنیای دیروزم...

حلالت میکنم هرچند که میسوزم..

نوشته شده توسط :Rasool19
سه شنبه 13 تیر 1391-08:00 ب.ظ

به قیمت سپید شدن موهایم تمام شد...

ولی آموختم که...

ناله ام سکوت باشد...

گریه ام لبخند...

و تنها همدمم؛سیـــــــــــــگار


نوشته شده توسط :Rasool19
سه شنبه 13 تیر 1391-05:21 ب.ظ



نوشته شده توسط :Rasool19
جمعه 12 خرداد 1391-09:32 ب.ظ


با سنگ هر گناه پرم را شكسته ام

آه ای خدا ، خودم كمرم را شكسته ام

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پلهای امن پشت سرم را شكسته ام

دیگر مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شكسته ام

دنیا شكست خورده تر از من ندیده است

حالا به سنگ خورده ، سرم را شكسته ام

آرام كن مرا و در آغوش خود بگیر

حالا كه بغض شعله ورم را شكسته ام

راهم بده به باغهای شجرهای طیبه

من توبه كرده ام ، تبرم را شكسته ام

حالا ببین كه به غیر از گدا شدن

در پیشگاه تو هنرم را شكسته ام

...


نوشته شده توسط :Rasool19
پنجشنبه 11 خرداد 1391-02:04 ق.ظ

بنویسید که دل داشت .....ولی میل نداشت

من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود
بنویسید صدا بود.... ولی نرم نبود

خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود
بنویسید.... دو خط مانده به تنهایی بود

بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید
از لب زاغچه ها بوسه ی باور می چید

بنویسید که با چلچله ها الفت داشت
اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت

دلش از زمزمهء نور عطش می بارید
ریشه در ماه ، ولی روی زمین می جوشید

بنویسید زبان داشت ولی لال نشد
بنویسید که پوسید ولی کال نشد

پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت
بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت

پنجه بر پنجرهء روشن فردا می زد
وسعت حوصله اش..... طعنه به دریا می زد

بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد
و کسی کودک احساسش را تاب نداد

سرد و سرما زده ....از سمت کویر آمده بود
کودکی بود..... که در هیاتِ پیر آمده بود

تا صدای دل خود.... چند تپش فاصله داشت
گاه با فلسفهء عشق کمی مسئله داشت
من که رفتم...بنویسید...که دل داشت...ولی میل نداشت



نوشته شده توسط :Rasool19
سه شنبه 9 خرداد 1391-03:28 ب.ظ

یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایمــ را دَم ِدر بگذارم

تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او ...

ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم

ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است

نتــرس جانکم !

حتــی آرزوی ِداشتنت را هم بــه کســی نمی دهم ...

...

شب آرزوهاست امشب

هرکدومتون دوست داشتید  و تونستین

آرزوتون  رو تو نظر بگید

(اگه دوست داشتید)





نوشته شده توسط :Rasool19
پنجشنبه 4 خرداد 1391-10:48 ب.ظ











  • تعداد صفحات :14
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
دریافت همین آهنگ