تبلیغات
آرامگاه عشق - بازگشت ... (فروغ)
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

پر پرواز...قاصدکی تا دیار معرفت

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

عاقبت خط جاده پایان یافت

من رسیدم ز ره غبار الودنگهم بیشتر ز من می تاخت

بر لبانم سلام گرمی بود

کوچه می سوخت در تب خورشیدپای من روی سنگفرش خموش

پیش می رفت و سخت می لرزید

خانه ها رنگ دیگری بودندگرد الوده تیره و دلگیر

چهره ها  در میان چادرهاهمچو ارواح پای در زنجیر

خالی از اب و نشانه ی اوجوی خشکیده همچو چشمی کور

مردی اوازه خوان ز راه گذشت

گوش من پر شد از ترانه ی اوشهر جوشان درون کوره ظهر

گنبد اشنای مسجد پیرکاسه های شکسته را می ماند

مومنی بر فراز گلدستهبا نوایی حزین اذان می خواند

می دویدند از پی سگهاکودکان پا برهنه سنگ به دست

زنی از پشت معجری خندیدباد ناگه دریچه ای را بست

از دهان سیاه هشتی هابوی نمناک گور می امد

مرد کوری عصا زنان می رفت

اشنایی ز دور می امددر انجا گشوده گشت خموش

دستهایی مرا به خود خوانندنداشکی از ابر چشمها بارید

دستهایی ز خود مرا راندندروی دیوار باز پیچک پیر

موج می زد چو چشمه ای لرزانبر تن برگهای انبو هش

سبزی پیری و غبار زمان

نگهم جستجو کنان پرسیددر کامین مکان نشانه ی اوست

لیک دیدم اتاق کوچک من

خالی از بانگ کودکانه ی اوست

از دل خاک سرد ایینه

ناگهان پیکرش چو گل روییدموج زد دیدگان مخملی اش

اه در وهم هم مرا می دیدتکیه دادم به سینه ی دیوار

گفتم اهسته این تویی کامی

لیک دیدم کز ان گذشته ی تلخ

هیچ باقی نمانده جز نامی

عاقبت خط جاده پایان یافت

من رسیدم ز ره غبار الودتشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ

                                                               شهر من گور ارزویم بود

نوشته شده توسط :H .MOKAFAT
یکشنبه 30 مرداد 1390-01:44 ق.ظ











دریافت همین آهنگ